در ستایش عشق زمینی (عبدالکریم سروش)
|
در فرهنگ ما مسأله زن همیشه واجد پیچیدگی ناهنجار و دلآزار و نفاقآلودی بوده است. از سویی سخن دربارهی عشق به زن تحریم شده بود و از سویی دیگر در دل و نهان بیشترین وقت و انرژی را از مردان ما میستاند |
|
آن حدیث معروف پیامبر را همه شنیدهایم که: سه چیز را در چشم من آراستهاند و محبتشان را در دل من نهادهاند: زن، عطر، و نماز. ادبیات ما هم از اندیشهها و اشعار عاشقانه مشحون است که اگر پارهای از آنها متوجه زیبایی به معنای مطلق باشد، قطعاً پارهای از آنها متوجه و مخصوص زن است: زنان دلربایی که شاعران بخش عظیمی از بیان خود را وقف توضیح جمال و شیفتگی خود نسبت به جمال آنها کردهاند. البته سخنانی که شاعران دربارهی عشق و زیبایی گفتهاند، گاهی چنان دوپهلو ادا شده است که در بسیاری از جاها میتوان آنها را متوجه معشوق دیگری هم دانست. آن معشوق دیگری میتواند مرد باشد، میتواند نه زن باشد و نه مرد، بلکه یک معشوق قدسی و یک محبوب معنوی و الهی باشد. به همین دلیل هم افرادی که مایل بودند دامن این عارفان را به گمان خود از پلیدیها و آلودگیها پاک کنند، سخنانشان را تأویل میکردند و از آنها نوعی محبت و عشق آسمانی استخراج میکردند. از نظر چنین افرادی، توجه عارفان به عشقهای زمینی نوعی نقصان برای آنان به حساب میآمد و لذا، باید معانی دیگری برای آن یافت میشد. در فرهنگ ما مسألهی زن همیشه واجد چنین پیچیدگی ناهنجار و دلآزار و نفاقآلودی بوده است. از سویی سخن دربارهی عشق به زن تحریم شده بود و از سویی دیگر در دل و نهان بیشترین وقت و انرژی را از مردان ما میستاند. جامعه بیشترین اشتغال ذهنی را با این مسأله داشت، امّا زبان را حتیالمقدور از این امر پاک جلوه میداد. در همین جامعهی کنونی ما هم این مسأله به وضوح دیده میشود. من تصور میکنم کمتر جامعهای در جهان باشد که مسألهی زن اینقدر که برای جامعهی ما حساس است، در آن اهمیت داشته باشد و در عین حال، اینهمه در مورد آن پردهپوشی رسانهای ظاهرسازانه صورت گیرد و چنان وانمود شود که گویی مسأله حل شده است. همین تبعیضها و جداسازیهای بیمعنایی که عدهای میان زنان و مردان پدید آورده و میآورند، از نهایت مشغولیت ذهنشان به این مسأله حکایت میکند و نشان میدهد که هنوز مسأله حل نشده است. همین مطلب را در ادبیات خودمان هم میبینیم؛ یعنی به راحتی میتوان فهمید که فلان عارف یا شاعر به چه میاندیشیده و دربارهی چه سخن میگفته است. امّا سخن را چنان چندپهلو ادا کرده که به مفسران اجازه داده است تا هر چه میخواهند از آن درآورند. شاعران ما وقتی به زبان عربی شعر میسرودند، به دلیل آن که ضمایر در آنجا مذکر و مؤنث است، مقصودشان بهتر آشکار میشد. امّا وقتی به فارسی میگفتند، چون در فارسی ضمیر مذکر و مؤنث نداریم، مجال تأویل فراختر میشد. از باب مثال، در ادبیات حافظ نمونهای را پیدا نمیکنید که اشارهی صریح به زنی یا دختری داشته باشد (دختر رز امر دیگری است). ولی همین که به ابیات عربیاش میرسیم، ضمایر مؤنث آشکار میشود: «سلیمی منذ حلت بالعراق / الاقی في هواها ما الاقی...» یا در شعر عربی سعدی: «یا محرقتی بنارخد / من جمرتها السراج یقبس» و امثال آن. البته در دیوان حافظ و در اشعار دیگران ابیاتی را مییابیم که آشکارا غیر زنانه است: «به تنگچشمی آن ترک لشکری نازم / که حمله بر من درویش یکقبا آورد / مرید پیر مغانم ز من مرنج ای شیخ / چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد.» آن ترک لشکری، جز از جنس پسران و مردان نمیتواند باشد. در ادبیات سعدی این اشارات پسرانه آشکارتر است.
|
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور