از این قفس به آن قفس
خداوند فرمود انسان را از گل آفریدم و روح خود در او دمیده ام تا روزی خواهد رسید که این گل فرو خواهد پاشید و به گل برخواهد گشت و روح نزد من خواهد آمد . تعبیر عرفا بسیار جالب است؛ سینه آدمی را تشبیه به زندان کرده اند که دل یا جان و یا همان روح در آن چو مرغی زندانی است و دائما بال بال می زند و یا می تپد تا ازین قفس برود:
مرغ جانش در قفس چون می تپید(دفتر اول،33)
در اندرون من خسته دل ندانم که کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست (حافظ)
جان آدمی چون مرغی است که در قفس تن زندانی است، همیشه سعی می کند از این قفس رهایی یابد به همین خاطر دائما عاشق می شود،و از طریق عشق از قفس تن بیرون می آید اصلا عشق یعنی قفس خود را فراموش کردن و با خیال از آن بیرون آمدن مثل این می ماند که شما در یک جایی هستید و دلتان هوس رفتن به مشهد می کند کوتاه ترین و راحت ترین راه اینست که با خیال به مشهد بروید جان تان برود. مرحوم دکتر شریعتی می گوید عشق نوعی از خود بیگانگی است می گفت بهترین ترجمهAlienation جن زدگی یا همان مجنون است. مجنون تصور می کرد از خودش بیرون رفته یا خودش نیست و تمام وجودش پر از لیلی است به همین خاطر وقتی شخص حجامت کننده بر تن او نیشتر می زد تصور می کرد بر جان لیلی می زند و فریاد می کشید:
ترسم ای فصاد گر فصدم کنی نیشتر بر جان لیلی زنی
اما چون غالب عشق ها عشق های زمینی است روح و جان از قفس ما آزاد می شود ولی در قفسی دگر می رود و باز بعد از یک مدتی بال بال می زند که از این قفس بیرون آید و به قفسی دگر رود.زمانی این جان رهایی ابدی می یابد که به قفس دیگر نرود و بسمت اصل جان برگردد. مولوی در تعبیر شهادت امام حسین می گوید:
روح سلطانی ز زندانی بجست
آدمهای احمقی آمدند زندان را شکستند و فکر کردند پیروز شدند در صورتی که روحی بزرگ را از قفس آزاد کردند.البته در اسلام توصیه شده خودمان اصلا دست بکار بشویم و این زندان را بشکنیم و خود را آزاد کنیم. حضرت علی(ع) می گوید بمیرید قبل از آنکه شما را بمیرانند . بقول مولوی:
بمیرید بمیرید درین عشق بمیرید
درین عشق چو مردید همه روح پذیرید
بمیرید بمیرید وزین مرگ مترسید
کزین خاک برآیید سماوات بگیرید
بمیرید بمیرید وزین نفس ببرید
که این نفس چو بند است و شما همچو اسیرید
یکی تیشه بگیرید پی حفره زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید
بیایید ازین قفس به آن قفس بهر یک نفس نرویم و پرواز کنیم تا بر دوست.
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور