شنیدن کی بود مانند دیدن
در فرهنگ روزمره و در بین مردم ما از شنیدن تا دیدن فاصله زیادی وجود دارد و یا اصلا هیچ ارتباطی بین شنیدن و دیدن وجود ندارد. شنیدن بسیاری از چیزها جایز و عادی است اما دیدنش غریب و دور از ذهن است حتی دیدن بسیاری از شنیدنی های عادی با واکنش های رسمی و مجازات مواجه می شود.مردم ما ساعات زیادی درباره عشق و عاشقی و رابطه زن و مرد صحبت می کنند، شعر می گویند، جوک و داستانها و قصه های بسیار رکیک روایت می کنند و اصلا عظیم ترین بخش فرهنگ مکتوب ما که ادبیات و متون نظم و نثر بزرگانی چون نظامی و سعدی و مولوی و…. داستانهای رکیک ، روایت های عشقی بین زن و مرد حتی در هزلیات سعدی و بخشهایی از مثنوی تمامی آلات جنسی زن و مرد به تفصیل تشریح شده و انواع روابط مردو زن و حتی همجنس ها نیز بیان گردید . این داستانها هزاران بار چاپ شده اشعارش خوانده شده و همه به این بزرگان افتخار می کنند که الحق هم باید کرد.بعنوان مثال نظامی چندین داستان عشقی بسیار زیبا را با هنرمندی تمام و به تفصیل و با تما جزییاتش شرح داده و همه از خواندن و شنیدنش لذت می برند از چنان هنرمندی ای برای توصیف زنان معشوق استفاده کرده که هیچکس نمی تواند ادعا کند این معشوق منظور خدا بوده بلکه یک دختر را توصیف کرده:
کشیده قامتی چون نخل سیمین/دو زنگی بر سر نخلش رطب چین
دوشکر چون عقیق آب داده/ دو گیسو چون کمند تاب داده
دو پستان چون دو سیمین نار نو خیز/ بر آن پستان گل بستان درم ریز
…..
اینها و صدها بیت توصیف اندام شیرین که یک زن بوده است. اما اگر کسی بخواهد این اندام را ببیند خیلی بداست یا اگر شکل ضعیفی از این رابطه عشقی را بصورت فیلم یا داستان کوتاه درآورد موجب خشم عتاب قرار میگیرد و تحریم می شود همانند «نوبت عاشقی» یا «تایتانیک» چون مردم ما عادت به شنیدن دارند اما عادت به دیدن ندارند. در عصر قدیم دیدن معادل وجود داشتن و حاضر بودن و واقعی بودن بود اما در عصر حاضر دیدن معادل حضود و واقعی بودن نیست بسیاری از چیزهایی را که ما می بینیم مجازی است صرفا یک بازی است اما باز هم مردم حاضرند بسیاری از چیزی ها را بشنوند ولی نبینند حتی بصورت مجازی البته شاید مقصر نباشند چون زندگی دیجیتال و امواج فرصت فکر کردن و دقت را به ما نمی دهد و ما نمی توانیم فرق حقیقت و مجاز را بفهمیم . عامه مردم و حتی تحصیل کرده ها و طبقات بالا وقت زیادی صرف خواندن شعرهای عاشقانه ، جوک های رکیک و سکس می کنند اما تاب دیدن یک فیلم یا تصویر مجازی عاشقانه را ندارند چون باور کردند شنیدن با دیدن فرق دارد و اصلا بهم ربطی ندارد شنیدن کی بود مانند دیدن. این ضرب المثل و عادت شاید معلول ساختار نظامهای سیاسی موجود در ایران بوده و حتی کارکرد سیاسی هم داشته است.تاریخ ایران تاریخ سلسله های حکومتی متفاوتی بوده که از ابتدا با وعده و وعیدهای فراوان می آمدند و مردم می شنیدند اگر این سلسله بیاید آب و نان و زندگی فراوان خواهد شد اما وقتی بر سر کار می آمدند آنقدر استبداد و قساوت بخرج می دادند تا حتی به فرزندان خود نیز رحم نمی کردند و سیاست کور شو و دورشو سیاست پادشاهان ما بوده و مردم هم خیلی گله نمی کردند که چرا آن شعارها عملی نشد چون باور داشتند شنیدن کی بود مانند دیدن. این کارکرد سیاسی هم دارد حاکمان هرچیزی را می توانند بگویند و هیچوقت هم بدان عمل نکنند و مردم هیچوقت ناراحت نمی شوند چون می دانند شنیدن کی بود مانند دیدن.
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور