فرانتس فانون می گوید« هر انقلابی فرزندان خویش را می بلعد». جورج ارول  در کتاب مزرعه حیوانات با زبان رمان  و کرین برینتن در کتاب کالبد شکافی چهار انقلاب با آوردن شواهد تاریخی  از انقلاب های بزرگ جهان اثبات کردند انقلابات وقتی شروع می شوند همه همدیگر را «رفیق»، «دوسـت»، «برادر»، «اخوی» صدا می کنند و در نهایت همین ها یکدیگر را دشمن و دژخیم و منافق و اجنبی و فریب خورده می نامند و یکدیگر را نابود می سازند.

اگر از دهه اول انقلاب صرف نظر کنیم که هزاران فرزند واقعا نخبه و پر از شور انقلابی توسط یک دشمن خارجی یا کشته شدند و یا لطمات شدید جسمی و روحی دیدند در سه  دوره ریاست جمهوری بعد از جنگ هر کدام از روسای جمهور بعد از جنگ دولت خویش را بر مبنای یکی از نیروهای قوی جامعه وانقلاب بنیان نهادند و حاصل آن شد که مخالفان دولت هر دوره و نیز دولت بعدی تمام ناکامی ها را به گردن آن نیرو انداخته و از تمامی ابزار برای نابودی آن استفاده نمودند. دولت اول که دولت سازندگی بود بر اساس پشتوانه نیروهای اقتصادی و تکنوکرات انقلاب بنا شده بود بنابراین در تمام این دوران  مخالفان و منتقدان دولت آنقدر تازیانه و اتهام بر بدن نیروهای اقتصادی و تکنوکرات جامعه زدند تا آنها را یا کاملا بی رمق کردند و یا به خارج از کشور فراری دادند و حتی بعضی ها را به پای میز محاکمه کشاندند و دولت بعدی وقتی روی کار آمد شدیدترین حملات را به آنها نمودند و با نوشتن مقالات و کتابهایی چون «عالیجناب سرخپوش و عالیجنابان خاکستری» حتی رهبران این دولت را نیز به باد شدیدترین انتقادات گرفتند غافل از اینکه همین عالیجنابان روزی یاور انقلاب بودند و بعدا نیز همان منتقدین طرفدارشان شدند و پی بردند اگر آنروز اینقدر تخریبشان نمی کردند حالا  می توانستند روی کمک آنها حساب باز کنند. دولت دوم که بر اساس قشر دانشگاهی وکتابخوان و روشنفکر انقلاب بنا نهاده شده بود مخالفان همان دوره و مخالفان آن دولت در امروز تمامی ناکامی های دولت اصلاحات را به گردن این قشر انداخته و همه آنها را به باد سخت ترین انتقادات گرفته و حتی قصد بیخ و بن کندن تمامی این اقشار گرفته تا حدی که پایگاه اجتماعی آنها یعنی دانشگاه و علم آنها را انحرافی دانسته که باید از بین برود و تمامی ارکان آن دولت تا حتی در حد وزیر یا به حاشیه یا به زندان و یا به خارج کشور رفتند. در نبود نیروهای اقتصادی و تکنوکرات و نیز دانشگاهی و کتابخوان دولت سوم بر مبنای سرداران و ژنرالهای جنگ بنا گردید یعنی کسانیکه قرار بود با تمام قوا در برابر دشمن خارجی و دشمنان داخلی انقلاب بایستند و مردم نیز با بسیج شدن پشتیبان آنها باشند مجبور شدند کار هر دوی آنها را انجام دهند یعنی هم کار اقتصادی انجام دهند و هم به تئوری پردازی و ارائه نظریات سیاسی دست بزنند!. و همانند رسم مخالفان دو دولت گذشته مخالفان این دوره نیز به انتقاد شدید از این سرداران بپردازان و آنها را دشمن ملت بپندارند.

حال سوال اینست که با بلعیده شدن و تخریب این سه فرزند انقلاب دیگر کسی برای کشور ماند؟

 آیا ملتی که قشر اقتصادی و تکنوکرات ، دانشگاهی و کتابخوان  و نیز نیروهای نظامی  و مسلح آن با نقد و تخریب، دشمن و ضد ملت تلقی گردد دیگر کسی برای اداره و دفاع از کشور دارد؟ چنین کشوری حتی  اگر در کره مریخ هم باشد و هیچ کشوری تهدیدش هم نکند هم دچار فروپاشی خواهد شد و از بین خواهد رفت چه رسد به اینکه  با این اوضاع نظام جهانی هم کمرهمت به نابودی آن بست.

نتیجه :همچنانکه  نیروهای اقتصادی و تکنوکرات، دانشگاهی و کتابخوان فرزند این کشور و انقلاب بودند و تخریب  و فراری دادن  و نابودی آنها اشتباهی بزرگ بود نیروهای نظامی و سرداران نیز فرزند این کشورند و تخریب و نابودی آنها اشتباهی دیگر.

معمولا در کشورهایی که احزاب سیاسی به معنی واقعی وجود نداشته باشد دولت با استفاده از یکی از نیروهای جامعه به تشکیل دولت و کابینه می پردازند و معمولا هر دولتی نمی تواند به تمامی اهداف خود دست یابد و در نهایت مردم تمامی ناکامی های آن دولت را به حساب آن نیرو می گذارند ولی احزاب یک سازمان فراگیر هستند که همه نیروهایی که دارای گرایش یکسان هستند را در خود جمع نموده و سازماندهی می کنند و در نهایت اگر دولتی با یک حزب خاص موفق نشد نیروی های اساسی جامعه تخریب و نابود نمی شوند فقط حزب مزبور بطور موقتی کنار میرود.