گرد شهر با چراغ
 

هر  چه  گويم  او  را  شرح و بيان

چون به وی آيم خجل    باشم از  آن

گر  چه  تفسير  زبان  روشنگر  است

ليك   او   بي‌زبان   روشن‌تر   است

چون  قلم  اندر    نوشتن    مي‌شتافت

چون به او آمد قلم بر خود شكافت

اشتباه ننوشتم درست است شما بجای کلمه «او» واژه عشق را دیده اید من هم همیشه واژه عشق را می خواتدم اما نمی فهمیدم تا اینکه او را دیدم دقیقا خود عشق است اصلا تمام آنچه که در عشق هست در اوست: صفا، جلا، خدا، هر آن نادره ای که در زمين و زمان، ارض و سماء روشنايي و تاريكي، در عوام و خواص،  قطره و دريا، نوش و نيش، دانه و دام، باده و جام، پخته وخام وجود دارد در او می بینی. آنگاه كه تو از همه مصائب دنیا به رنج‌آمده‌اي، سیمایش تو را به شور و شوق وا مي‌دارد و ادامة حيات را با شور و گرمي برايت ارمغان می آورد. در حالي كه تو را از كوچه باغ‌هاي حكايات و تمثيل‌ها و قصص انبياء و اولياء  مثنوی مي‌گذراند، تو را به تماشاي افلاك مي‌برد و به سماع ناهيد مي‌نشاند. و تو جماد و نبات و حيوان را پشت سر مي‌گذاري و به عالم انساني صعود مي‌كني تا آنجا كه كرانه‌هاي عالم غيب بر تو مي‌نماياند .خلاصه هر آنچه در مثنوی در وصف انسان کامل آمد در او هست. این ده دساعتی که در محضرش بودم شیرین ترین لحظه زندگی ام بود.واقعا کریم زمان است که فقط بزرگترین شارح مثنوی معنوی نیست بلکه تمام وجودش آینه تمام نمای مثنوی است.

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سیزدهم آبان 1387 توسط فیروزجاه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
  • دانلود فیلم
  • دانلود نرم افزار
  • قالب وبلاگ